خانه / زندگینامه شهدا / پاسدار شهید رمضان بهرامی

پاسدار شهید رمضان بهرامی

 پاسدار شهید رمضان بهرامی

 فرزند : مرحوم اله وردی

تاریخ تولد:۱۳۴۳     محل تولد: علی آباد باغخواص

 تاریخ ومحل شهادت : ۶/۸/۱۳۶۵ در منطقه مهران

شهید بهرامی در اول فروردین سال ۱۳۴۳ در روستای «علی آباد باغخواص» بدنیا آمد. زندگی سالم و ساده و همراه با کار و تلاش فراوان روستا، تربیت دینی و اخلاقی والدین از او جوانی مؤمن باصفا و کارآزموده و سخت کوش ساخت.از همان کودکی دارای استعداد و هوش سرشار بود و پس از گذراندن تحصیلات موفق به اخذ دیپلم ریاضی فیزیک شد. او در کنار فعالیت های اجتماعی، حضور در بسیج را بر خود واجب  می دانست و با آموزش های لازم به سوی جبهه ها حرکت کرد.
از جمله افرادی بود که دائم با وضو به کار و تلاش و تحصیل ادامه می داد. او عاقبت پس از جهاد و مبارزه جوانمردانه در راه حق و با حضور چندین ماهه اش در جنوب و غرب، در نیمه شب ششم آبان ۱۳۶۵ در یک عملیات ایذائی در منطقه مهران با انفجار مین دشمن به شهادت رسید

((روحش شاد وراهش پررهرو باد))

۳ نظر

  1. سيد مرتضي عظيمي

    بسم رب الشّهدا و الصّدیقین
    – به شهدای خونین کفن روستایمان که دلی دریایی داشتند…
    باز دلم تنگ شهیدان شده
    عاشق آهنگ شهیدان شده
    باز به گلزار شهیدان روم
    سجده کنان سوی عزیزان روم
    باز همان مادر دلسوخته
    دیده به قبر جگرش دوخته
    خیره به آن اشک روان پدر
    بوسه ی مادر به مزار پسر
    یاد شب حمله و توفان و سیل
    یاد شهیدان سپاه کمیل
    یاد دعا، ناله ی امَّن یُجیب
    نصر من الله و فتح قریب
    بود تنی بی سر و بی دست و پا
    همچو علمدار شه کربلا
    بود لب خشک و ترک خورده ای
    صورت و بازوی کتک خورده ای
    بود شهیدی که پلاکش نبود
    قمقمه و کوله و ساکش نبود
    خانه و فرزند و عیالش چه شد؟
    آنکه قسم خورده ی با جبهه شد
    مست همان پیر جمارانی ام
    واله ی ” احسان سلیمانی” ام
    وصیّت پیر جماران چه شد؟
    خون سر و صورت “احسان” چه شد؟
    سوخت پرش، جان و دلش زنده شد
    فرشته، آن ثانیه شرمنده شد
    ناله ی لالایی یک مادری
    سیده، دلتنگ “مجید”ش شده
    باز گچ و تخته و رنگ سیاه
    شیفته ی رنگ شهیدش شده
    عاشق دیدار توام یا” مجید”
    مست و خریدار توام یاشهید
    بهر علی یک شبه مالک شدی
    همسفر بال ملائک شدی
    باز شنیدم پسری نوجوان
    نام، “علی”، لشگر صاحب زمان
    باز تعجب، مگر این می شود؟
    آری اگر بود یقین، می شود
    باز همان کوچه ی “بابُ الشّهید”
    عزم سفر کرد از آنجا “امید”
    خنده ی شیرین تو را یاد باد
    کوچه ی ” امّید” بماند به یاد
    کوچه ی دل، تنگ “امید”ش شده
    واله از آهنگ “امید” ش شده
    باز همان عکس و همان دوربین
    منتظر زنگ “امید”ش شده
    ای “رمضان”! بند دو پوتین تو
    می بردم جبهه ی خونین تو
    باز نوایی به دو گوشم رسید
    صوت کمیل و قل و یاسین تو
    خاکه و خاکستر مهران شنید
    رمز شب حمله و آمین تو
    آه، سلام ای شب مهران! سلام
    ای شب اندر تب مهران! سلام
    ما که گنه کرده و دل مر ده ایم
    زنده دل ای کوکب مهران! سلام
    خانه ی تزویر و ریا باز شد
    خانه ی شیرین لب مهران! سلام
    پیرترین بنده ی سیم و زریم
    صندلی و منصب مهران! سلام
    راست و چپ هر دو به چپ رفته اند
    راست ترین مذهب مهران! سلام
    آنکه دلش قرص و به تقریب بود
    یار حسینیه ی تخریب بود
    یاد زمانی که بسیجی شدیم
    همسفر کوی دوعیجی شدیم
    یاد دعا خوان دل بادیه
    یاد شهید دِه دهلاویه
    از وسط لوح دلم خون چکید
    خون غروب و شب کارون چکید
    بستر شب نوحه سرایی کند
    اشک مرا کرب و بلایی کند
    مرغ دلم باز پرش را گشود
    رفت به نزدیکی اروند رود
    باز همان قصه ی غواص ها
    دست جدا مانده ی عباس ها
    جان به کف راه رسول اللهیم
    صف شکن لشگر عبداللهیم
    فاو کجا بود؟ شلمچه کجا؟
    فکه و چزابه، حلبچه کجا؟
    پاتک و تخریب وشیار و کمین
    یاد شب حمله ی فتح المبین
    مرغ دلم پر زد و تا پاوه رفت
    پر زد و تا کرخه و چزابه رفت
    آه که شرمنده ی چمران شدیم
    روسیه خاکه ی مهران شدیم
    آنچه به تزویر و دغل غالب است
    ذکر علی ابن ابی طالب است
    باز دلم تنگ شهیدان شده
    عاشق آهنگ شهیدان شده

    سید مرتضی عظیمی – علی آباد

  2. مرسى اقاى عظیمى… شعرت عالى بود

  3. سید سعید عظیمی

    چه خوب بود که در تمام مراحل زندگی از شهدا درس می گرفتیم و شجاعت و مردانگی، خضوع و متانت انها را سرلوحه کارهای زندگیمان قرار میدادیم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*