خانه / زندگینامه شهدا / سردار شهید منصور تاجیک

سردار شهید منصور تاجیک

سردار شهید منصور تاجیک

                 فرزند مرحوم حاج حیدر

تاریخ تولد:۱۳۴۴               محل تولد: باغخواص

    تاریخ ومحل شهادت : ۱۵/۷/۱۳۶۱ کردستان

شهید منصور تاجیک در سال ۱۳۴۴ در روستای باغخواص در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد او پس از گذران دوران کودکی‌ مشغول به تحصیل شد. او از همان دوران کودکی مخالفت خود را با انجام کارهایی بر علیه رژیم ستم شاهی نشان می‌داد بعد از پیروزی انقلاب و قبل از تشکیل بسیج بعضی شبها پتو به همراه خود می‌برد و در مقابل هنرستان نگهبانی می‌داد او از پایه گذاران بسیج مسجد امام سجاد علیه السلام بود و در کارهای اطلاعاتی از قدرت فکری و توان عملیاتی بالایی برخوردار بود چنانکه یکی از بازوان اطلاعاتی سپاه ورامین محسوب می‌شد و توانسته بود با همکاری دیگر برادران بسیج چند خانه تیمی را در داخل شهرستان متلاشی نماید منصور با وجود مهارت کامل در تمام آموزشها شرکت می‌کرد تا از این طریق بتواند جوانان دیگر را به حضور در جبهه تشویق نماید. همچنین او در کارهای فرهنگی ،ورزشی شرکت می‌کرد و با افرادی که موجبات گمراهی جوانان را فراهم می‌کردند سخت برخورد می‌ نمود.

بعد از شهادت داماد خانواده(شهید پیروز کمالزاده) شدت فعالیتهای او چند برابر شد و تصمیم به حضور در جبهه گرفت. به همین خاطر درس را تا سوم راهنمایی بیشتر ادامه نداد و درس را رها کرده و عازم جبهه شد. البته در ابتدا خانواده چون داغدار بودند و داماد خانواده تازه شهید شده بود با رفتن او مخالفت کردند اما اوج علاقه او به شرکت در جبهه موجب شد شهید به بهانه استخدام در کارخانه قند از مادر خود رضایت نامه بگیرد و با وجود سن کمش از طرف کمیته عازم جبهه های جنگ شود.

شهید در مهرماه سال ۱۳۶۰ به منطقه جوان رود تپه بمو اعزام شد به دلیل خطر بسیار زیادی که درمنطقه وجود داشت خیلی ها بازگشتند اما منصور قریب به یک سال در آنجا ماند و در خیلی از شناسایی ها شرکت فعال داشت او در طول مدت حضور خود در جبهه مسئول اطلاعات منطقه جوان رود و سپس مسئول یکی از محورهای اطلاعاتی شد.

شهید منصور تاجیک چهارماه قبل از شهادت به مرخصی نیامد خانواده مرتب خواب شهادت او را می‌دیدند به همین خاطر چند نفر از اعضای خانواده برای کسب خبر از منصور عازم مناطق جنگی شدند و درهمانجا از شهادت او باخبر گشتند . در زمان شناسایی پای یکی از همراهان شهید بر روی مین رفته بود و انفجار مین موجب شهادت منصور و دو تن از همراهانش شد. با انفجار مین دشمن از حضور آنها مطلع گشت و تمام محوطه را زیر آتش سنگین خود گرفت دیگر دوستان شهید برای اینکه اطلاعات همراه او به دست دشمن نیافتد پاهای او را با چفیه بستند و تا منطقه خودی بر روی زمین کشیدند محل شهادت او به علت حماسه‌ها و رشادتهای شهید و اینکه آخرین شناسایی را او در آن محل انجام داده بود در نقشه‌های محلی به نام باغ منصور شناخته شد.

این شهید بزرگوار در ساعت ۲۴ شب جمعه مورخ ۱۵/۴/۶۱  به شهادت رسید و در صبح روز یکشنبه در روستای باغخواص تشییع و پیکر مطهرش به خاک سپرده شد.

 وصیت نامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

مادر عزیزم و پدر مهربانم سلام مرا بپذیرید. هر چند من حق فرزندی را آنطوریکه شایسته شما بود انجام ندادم، ولی امیدوارم که مرا به بزرگی خودتان ببخشید. من به داشتن چنین پدرومادری که مرا در نزد خویش پرورش دادند تا من به انتخاب بهترین افتخار یعنی شهادت نائل آیم افتخار می کنم و امیدوارم که خداوند فرزند ناقابل شما را در جمع شهدا محسوب نماید .

خدمت برادران و خواهران عزیزم و دوستان و آشنایان سلام عرض می کنم و از درگاه حق تعالی آرزوی موفقیت همگی راخواستارم و امیدوارم که اگر از من اشتباهی در مورد هر یک از آنها سر زده مرا ببخشند.

در پایان پیامی به ملت عزیز ایران :

برادران و خواهران مسلمان، امیدوارم که در راه خدمت به اسلام و ادامه راه انبیاء و یاری امام موفق و مؤید باشید .

 پیروزی اسلام و مسلمین را آرزو دارم .

فرازی از سخنان شهید منصور تاجیک :

الان وقتی است که باید جنگید و باید پیروزی اسلام را بدست آورد، وقت آن نیست که در خانه بخوابیم. بایستی جنگید و از خون کسانی که از جان خود برای ما دریغ نکردند پاسداری نمود و نگذاشت که خون آنها بیهوده پایمال گردد. از خون کسانی پاسداری کنیم که برای تو و من اسلحه بدست گرفته اند و رو به دشمن کرده اند و جنگیده اند و سرمشق به ما آموختند و آنها درس چگونه زیستی را از حسین یاد گرفتند و ما هم باید از آنها یاد بگیریم . « به خون تمامی آنها تا آخرین نفس خواهم جنگید .»

 یک پیام برای ملت عزیز ایران :

 همیشه گوش به فرمان رهبر کبیر باشید و ایشان را تنها نگذارید چون راه ایشان تنها راه مستقیم و درست است و راه انبیاء و پیامبران و امامان است . در آخر یک خط شعر تقدیم به همگی می کنم :

یا در این راه پرچم پیروزی اسلام را برخواهم گرفت      یا در خاک گلگون وطن جا خواهم گرفت

خاطره ای از زبان برادر شهید:
۳ماه ازحضور ایشان درجبهه گذشته بود که برای مادرشان نامه می نویسندوازمادرسئوال می کنند که درنبود من کوپن سهمیه خواروبار من چه می شود اگر می گیرید در منزل مصرف نکنید وبرای من بفرستید چرا که بنده در اینجا از بیت المال استفاده می کنم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*